عماد الدين حسن بن علي الطبري

62

مناقب الطاهرين ( فارسي )

اسلام آورد و بعد از غسل دو ركعت نماز بكرد . و دست مصعب گرفت و به خانه برد و گفت : سخن ظاهر بگوى و از هيچ‌كس مترس . و بيامد و در قبيلهء بنى عمرو بن عوف بايستاد و منادى كرد كه مرد و زن بايد كه حاضر شوند ؛ كه امروز روز ستر و حجاب نيست . جمله حاضر شدند . گفت : حال من به نزديك شما چگونه است ؟ گفتند : انت سيّدنا و المطاع فينا . ما هيچ كارى بىاجازت تو نكنيم . پس گفت : سخن مردان و زنان و كودكان شما بر من حرام شد تا اسلام نياوريد . و حمد خداى تعالى بكرد و گفت : اين آن رسول است كه يهود ما را خبر دادند . و در آن روز هيچ سراى در آن قبيله نماند الّا كه در وى مردى يا زنى مسلمان شد . و مصعب را گفت : اسلام ظاهر كن . و آن روز اسلام در مدينه ظاهر شد . و خبر اسلام اوس و خزرج به رسول ( صلعم ) رسيد . و هر كه اسلام آوردى قريش وى را بزدندى و برنجانيدندى . و رسول ( صلعم ) مسلمانان را به مدينه مىفرستاد و مدنيّان تعهّد و تربيت مىكردند . و مصعب بن عمير حالها مىنوشت و به رسول مىفرستاد . تا اوس و خزرج به مكّه آمدند به حج و مسلمانان بسيار با ايشان بودند ، امّا اكثر مشرك بودند . رسول ( صلعم ) نزد ايشان آمد و فرمود : مرا اجابت كنيد تا من قرآن بر شما خوانم و ثواب شما جنّت عدن باشد ؟ ايشان اجابت كردند . رسول ( ص ) گفت : موعدكم العقبة فى اللّيلة الوسطى من ليالى التّشريق . ايشان حج بكردند و به منا آمدند . و عبد اللّه بن ابىّ با ايشان بود . رسول ( ص ) در روز دوم از تشريق گفت : به سراى عبد المطّلب بر عقبه حاضر شويد . و هيچ خفته را بيدار مكنيد . و بايد كه يك يك مىخزيد و